نوشته های جدید

خرداد ۳, ۱۳۹۹

برای رفیق سال‌های نه چندان دور..

آدم خاطره‌بازی نبودم و نیستم. اما وابسته چرا. هجده سالگی که از خانواده جدا شدم و به شهر دیگری رفتم که درس بخوانم خیلی دیرتر از […]
اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۹

چرا می‌نویسم؟

متن حاضر پاسخی است به این سوال زری خانم ، قلم نویسندگان و قلم من   یادم نمی‌آید آرزو کرده باشم نویسنده شوم. نه اینکه نویسندگی […]
اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۹

چالش کیبورد

کیبورد جدید دکمه‌های سخت و بد صدا دارد. دارم تلاش می‌کنم که با آدابش هماهنگ شوم. دیروز وسط کاری از کیبورد خود لپتاپم استفاده کردم. دیدم […]
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۹

رویاهایی در صندوقچه

مادربزرگ نورا یک صندوقچه قدیمی داشت. دوست داشت او هم چیزی در آن داشته باشد. شبیه مادربزرگش. چیزهای باارزش. مادربزرگش برایش گوشه‌ای از آن را خالی […]
اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۹

رقصنده

جسیکا مغزش سکوت شده بود. گوشه‌ای از یک کافه را پیدا کرده بود تا در شلوغی آنجا خلوتی دست و پا کند. قلمش روی کاغذ بود […]
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۹

مانترا | هاسیا(Haseya)

این مانترا به معنی بلند شدن و برخاستن هست. به روح زنانه‌ی ما این قدرت و پیام را می‌دهد که حالا وقت بلند شدن و برخاستن […]
اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۹

سُنتی برای خوب خوابیدن

چند شبی می‌شود که قبل از خواب کسی برایم قصه می‌گوید تا بخوابم. اما مادر و یا پدرم نیستند. چون آنها می‌گویند من که سواد دارم […]
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۹

لباسِ نیاکان

_بیشتر از هر زمانی بلدم که احساساتم را پنهان کنم و چیزی را نشان بدهم که نیستم. عصبایتم را پشت لبخند چال کنم. غصه‌ام را بین […]
اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۹

صفت‌های بدون استفاده

امروز مکث من روی دو کلمه کوچک و بزرگ بود. با این دو کلمه مراقبه کردم. اینطور که مثلا مورچه کوچک است و ماشین سبزی‌فروشی که […]
اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۹

ابزار طی‌کردنِ مسیر

دیروز نرسیدم متنی بنویسم. فقط مقرری داستانم را نوشتم. از قرار اینکه به خودم قول داد‌ه‌ام که هر روز شده یک پاراگراف وبلاگم را به‌روز کنم […]