وبلاگ

اسفند ۲۶, ۱۳۹۸

رقص با چرخ گردون و لباسِ کلمه‌ها

چند روزی می‌شود که دل سیر “ننوشته‌ام”. وقتی می‌خواستم این جمله را تمام کنم و به کلمه ننوشته‌ام رسیدم ناخودآگاه گفتم “نرقصیده‌ام”. چند وقتی هست که […]
اسفند ۲۲, ۱۳۹۸

موهبت‌های نبودِ روزمرگی در این روزها

اتفاقات اخیر باعث شده که سبک زندگی‌ام کمی متفاوت از قبل بشه. بیشتر از اینکه در دنیای بیرون و کانال‌های خبری پرسه بزنم توی اتاقم و […]
اسفند ۱۸, ۱۳۹۸

ظرفی به نام زندگی

زندگی چیزی شبیه بوم تهی از رنگ و نقش است. یا کاغذی بدون هیچ سخنی. و یا حتی مشتی گِل که به هیچ شباهت ندارد. نت‌هایی […]
اسفند ۱۷, ۱۳۹۸

تجربه‌ای که باور شد

امروز یکی از برنامه‌های پر کاربرد گوشی بابا کار نمی‌کرد. از دیروز درگیر گوشی بود و امروز هم. مدام ازم سوال می‌پرسید. جواب می‌دادم و چند […]
اسفند ۱۵, ۱۳۹۸

نفس‌هایم که بالا می‌آیند..

_امروز چه چیزی خورده‌ام؟ چه فکری از سرم گذشته است؟ با چه کسی حرف زده‌ام و از چه موضوعی؟ چه کلمه‌هایی خوانده‌ام و یا نوشته‌ام؟ چه […]
اسفند ۱۴, ۱۳۹۸

در صف مبارزه..

در صف مبارزه ایستاده‌اند. خندان و رقصان. تمام قد! نمی‌دانم در دلشان چه گذشته، چه می‌گذرد. آیا ترس قلب آنها را هم پر کرده؟ آیا استرس […]
اسفند ۱۳, ۱۳۹۸

تمام کارهایی که دوست دارم هر روز انجام دهم

شاهین کلانتری یک جستار تازه در سایتش منتشر کرده دقیقا با همین عنوان. من هم گفتم جستاری با این نام اینجا برای خودم بگذارم برای روزهایی […]
اسفند ۱۲, ۱۳۹۸

کلمه‌ها این روزها صاحبخانه‌اند

قبل از اتفاقات اخیر این توانایی را داشتیم که هر احساس و خواسته‌ای را تصویر کنیم و نه کلمه. همه چیز تصویر بود. شاید برای همین […]
اسفند ۸, ۱۳۹۸

ریشه ترس از مرگ

_روزهایی رو داریم می‌گذرونیم که احساسی متفاوت دارن. شاید به این دلیل نمی‌تونیم برای احساسش اسم بگذاریم که تا بحال همچین تجربه‌ای نداشتیم. _شاید! _می‌ترسم! _از […]