وبلاگ

تیر ۱۹, ۱۳۹۹

راه چشمه رو باز کن..

_چته؟ _هیچی _هیچی اینقدر داغونت کرده؟ _هیچی هیچی هم نیست. _خوب بگو! _هی میگن روی خودتون کار کنید عصبانی نشید. _خوب؟ _نمیشه. اصول ادیان و سنت‌های […]
خرداد ۳, ۱۳۹۹

برای رفیق سال‌های نه چندان دور..

آدم خاطره‌بازی نبودم و نیستم. اما وابسته چرا. هجده سالگی که از خانواده جدا شدم و به شهر دیگری رفتم که درس بخوانم خیلی دیرتر از […]
اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۹

چرا می‌نویسم؟

متن حاضر پاسخی است به این سوال زری خانم ، قلم نویسندگان و قلم من   یادم نمی‌آید آرزو کرده باشم نویسنده شوم. نه اینکه نویسندگی […]
اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۹

چالش کیبورد

کیبورد جدید دکمه‌های سخت و بد صدا دارد. دارم تلاش می‌کنم که با آدابش هماهنگ شوم. دیروز وسط کاری از کیبورد خود لپتاپم استفاده کردم. دیدم […]
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۹

لباسِ نیاکان

_بیشتر از هر زمانی بلدم که احساساتم را پنهان کنم و چیزی را نشان بدهم که نیستم. عصبایتم را پشت لبخند چال کنم. غصه‌ام را بین […]
اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۹

صفت‌های بدون استفاده

امروز مکث من روی دو کلمه کوچک و بزرگ بود. با این دو کلمه مراقبه کردم. اینطور که مثلا مورچه کوچک است و ماشین سبزی‌فروشی که […]
اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۹

ابزار طی‌کردنِ مسیر

دیروز نرسیدم متنی بنویسم. فقط مقرری داستانم را نوشتم. از قرار اینکه به خودم قول داد‌ه‌ام که هر روز شده یک پاراگراف وبلاگم را به‌روز کنم […]
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۹

سهمم در نظم دادن به هستی..

متنی از دکتر محمد فقیری خواندم که گفته بود شما چطور می‌اندیشید؟ او از طبیعت و زیبایی‌هایش نام برده بود که آیا مثل چشمه‌ای که زیبا […]
اردیبهشت ۹, ۱۳۹۹

تعیینِ تکلیف

امروز داستانی از لزلی جیمیسون شنیدم با عنوان موزه جدایی. او در داستانش گفته است که موزه‌ای با همین عنوان در کرواسی وجود دارد که وسایل […]