سهمم در نظم دادن به هستی..

متنی از دکتر محمد فقیری خواندم که گفته بود شما چطور می‌اندیشید؟

او از طبیعت و زیبایی‌هایش نام برده بود که آیا مثل چشمه‌ای که زیبا می‌جوشد شما هم زیبا می‌اندیشید؟ و چند پدیده‌ی هستی را نام برده بود.

من با خواندن متنش سوال اولی که پرسیده بود را تغییر دادم. من نمی‌گویم ما چطور می‌اندیشیم.

به خودم می‌گویم چشمه، جویبار، خورشید، مهتاب، رودخانه، کوه، درخت، فنر، حلزون، قاصدک، برکه، پیچک، جوجه ،لاک‌پشت و اسب همه و همه می‌دانند چکار کنند و چطور سرجایشان باشند.

این زیبایی که دارند و این آرامشی که به جهان پیشکش می‌کنند همه و همه از برکات این است که خودشان هستند و نقش خودشان را پذیرفته‌اند و درصدد تغییر آن نیستند.

هر کدام ابزاری که با آن حضور خود را اعلام می‌کنند را شناخته‌اند و به آن عشق می‌ورزند.

با همین ابزار است که حال جهان را هم خوش می‌کنند و به ما هم لذت می‌دهند.

آنها می‌دانند ابزارشان چیست و سرخوش از آن استفاده می‌کنند.

این عجین شدن با ابزارشان با ما کاری کرده است که هر جای دنیا که آن ابزار را ببینیم یاد صاحبانشان می‌افتیم. هر جا جوششی ببینیم چشمه در ذهنمان می‌نشیند و هر جا پیچشی ببینم پیچک را به یاد می‌آوریم.

اگر من خودم را پیدا کنم، جایم را پیدا کنم و ابزاری که با آن حضورم را به جهان اعلام کنم، هم خودم حالم به‌سامان خواهد بود و هم حال جهان را به اندازه خودم نظم می‌دهم.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *