شفا همان عشق است

_فرچه رنگ را بردار
_بازهم فرچه ؟ این بار قرار است چه کنم؟
_به رنگی آغشته اش کن
_چه رنگی؟
_رنگی که دوست داری.
روی دیوار
اتاق
حیاط
همسایه
بیمارستان
بانک
مدرسه
کارخانه
هر جایی که آذوقه مان را تامین می کنیم
آسفالت خیابان
سنگفرش پیاده رو
و حتی مرز بین کشورها.
ترسیم کن
قلبی بزرگ را
به بزرگی قلب خودت
شهر را شفا بده
با عشق
_ مگر ممکن است !؟ رمقی نمانده. عشق تعارف متعددی دارد، زادگاه و خواستگاهش هم در افراد متفاوت است. چطور میشود چنین چیزی را منتشر کرد؟
_وقتی خودت باشی نور از طریق تو جریان پیدا میکند، می رود جایی که باید شفا دهد، التیام دهد،شادی بخشد. این خودِ عشق است حتی اگر متفاوت تفسیر شود.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *