ظرفی به نام زندگی

زندگی چیزی شبیه بوم تهی از رنگ و نقش است. یا کاغذی بدون هیچ سخنی. و یا حتی مشتی گِل که به هیچ شباهت ندارد. نت‌هایی که هر کدام گوشه‌ای افتاده‌اند. این ماییم که به زندگی جان می‌بخشیم. از طرح و رنگ گرفته که تصویر می‌شود تا کلمه که شعر و قصه می‌شود. از گِل که ظرفی می‌شود و از ملودی‌هایی که نوا می‌سازند.

زندگی ظرفی خالی است که به ما داده شده است. بعضی‌هایمان دست روی دست می‌گذاریم و به درون ظرف تهی خیره می‌شویم. شاید منتظریم که ظرف خودش پرشود یا کسی آن را برایمان با بهترین‌ها پر کند. اما باید بدانیم که ما خودمان مسئول پر کردن ظرفمان هستیم. با هر آنچه که خلق می‌کنیم و آنطور که لحظات می‌گذرانیم ظرف را پر می‌کنیم. با باورها و آرزوهایمان هم. که بعد از محتویاتش لذت ببریم. به دیگران هم بدهیم ذره‌ای از معجون زندگی‌مان را. چند تکه رنگ، قطعه‌ای شعر، پرنده‌ای گِلی یا حتی خطی ملودی. باشد که مزه‌مزه کنند و لذت شوند. باشد که بدانیم و بگوییم که جهان اینطور ساخته می‌شود..

من قلم دست می‌گیرم و کلمه می‌نویسم که شعر شود و ترانه. قصه‌های شبانه برای بچه‌ها..  آنقدر می‌نویسم که ظرفم پر شود و سرریز.

سرریزش بریزد روی زمین و دانه‌های بیرون نیامده از زمین. که امید شود به جانشان که سینه فراخ کنند و توان شود بر گردنشان که سر بیرون بیاورند.

می‌نویسم برای پر کردن ظرفم و لذت بردن از زندگی با معجون دست ساز خودم..

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *