فرش مهر و نور

 کارم این روزها شده
ریسیدن و بافتن و رج زدن.
می‌ریسم نت‌‌های هر لحظه را به حواس پنجگانه‌ام
دو رشته نخ
یکی هفت نت
و یکی شش حس
لامسه را به فا
بویایی را به سی
شنوایی را به سل
چشایی را به می
بینایی را به ر
و حس ششم را به دو،
چه چیزی را همنشین لا کنم؟
یکی کم آمد
از جنس حواسم هستی یا نت‌ها؟
ضربان قلبم را به حواسم گره می‌زنم
تا تو را به نت‌ها گره بزنم.
حواس یکی کم دارد
اما بهتر
امتداد نور تو در ضربانم گره می‌خورد تا نخ رسیده و تمام شود.
نخ‌هایم آماده که می‌شود
رنگشان می‌کنم
با نفسی تبرّک داده شده
از نور قلبم.
من که می‌ریسم و می‌بافم
خودبه‌خود
کلمه‌ها هم رج زده می‌شوند
روی دار قالی مهر
تا شعر شدن.
برای تصویر کردن تمام نخ‌ها، بافت‌ها و خودشان که رج شده‌اند…
و تصویر کردن تو
و حضورت..
آخر کار
با آگاهی‌ وام گرفته از ضربان‌هایم پرداختش می‌کنم
فرشی می‌شود پر از حضور
لحظات این روزهایم.
این بار کلمه‌ها توانستند
تمام حضورها را تصویر کنند
اشکهایم گواه است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − دوازده =