لباسِ نیاکان

_بیشتر از هر زمانی بلدم که احساساتم را پنهان کنم و چیزی را نشان بدهم که نیستم. عصبایتم را پشت لبخند چال کنم. غصه‌ام را بین کلمات جک‌هایی که می‌گویم ذره‌ذره بچپانم که نه به چشم خودم بیاید و نه به چشم دیگران. خستگی چشم‌هایم را پشت قاب عینک پنهان کنم. هیچ وقت کسی نمی‌فهمد من عصبانی‌ام، غصه‌دارم و یا خسته‌ام. این دروغگویی گاهی در خلوت خودم را هم گول می‌زند. کسی که همیشه نقش بازی می‌کند خودش هم به جایی می‌رسد که باورش می‌شود. خودم هم نمی‌دانم چه حسی دارم. این لباس بازیگری‌ام چیزی شبیه سپر است که روی کل اندامم نشسته است از کجا آمده است؟

+ این لباس را والدین و بزرگترهایمان از نیاکانشان گرفته‌اند و دست‌به‌دست به ما رسیده است. البته آنها هم مقصر نیستند چون خودشان هم اینطور لباسی دارند.

_ فلسفه این لباس و سازوکارش از کجا می‌آید؟

+ این لباس سپر ما آدم‌ها برای بقاء است. لباس دست‌دوز نیاکانمان. به دست یک نفر دوخته نشده بلکه طرح این لباس را ذره‌ذره تجربیات نیاکانمان نقش داده‌اند. تجربه‌هایی که در طول قرن‌ها برای بقاء بدست آورده‌اند.

_ احساس می‌کنم بچه که بودم آدم‌های زندگی‌ام را بیشتر دوست داشتم.

+ این لباس را که می‌پوشیم دوست داشتن توان عبور از آن را ندارد. دوست‌داشتن، بروز احساسات و دریافتش نشان می‌دهد سپرمان نیاز به تعمیر دارد. راه که باز باشد در واقع راه آسیب باز است. از رفتار بزرگترها فهمیدیم برای بقاء باید احساسات را کشت و حیله‌گری آموخت. حالا یا مستقیم یا با کردار و رفتار خودشان.

_ من یادم نمی‌آید. چطور یاد گرفته‌ام؟

+هرگز طبیعی نباش، خودت نباش چون طبیعی بودنت یعنی سوراخی در لباس. لباست را مرتب کن اگر سوراخی دارد بپوشان. برای پذیرفته شدن و برای گرفتن پاداش و تحسین به لباس مرتب نیاز داری. حالت به سامان نیست؟نباشد. مهم پاداش و تحسین است که برای بقاء نیاز داری. مهم پذیرفته شدن است. کودک حقیقت را می‌خواهد بگوید، همیشه. والدین در او ترس ایجاد می‌کنند، هیچکس نمی‌خواهد کودک حقیقت را بگوید و کودک هنوز قادر به دروغگویی نیست اما برای زنده ماندن نیازمند است که بیاموزد. یادش می‌دهند والدین. با رفتار و کرداشان.

_جنس این لباس از چیست؟

+ ترس!

_می‌خواهم لباسم را دربیاورم.

_ تو هوشیار شده‌ای که این لباس آزارت می‌دهد. می‌خواهی آن را چاک بدهی. من به تو می‌گویم که می‌شود بدون این سپر هم زندگی کرد. اما برای پاره کردن لباست لازم است مراقبه کنی. مراقبه هوشیاری‌ات را بیشتر می‌کند. هوشیاری که باشد شجاعت قیچی را دست می‌گیرد برای پاره کردن لباس.کسی که چراغی دارد برای ادامه مسیر نیازی به این سپر سنگین و آزاردهنده ندارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *