مدیتیشن چیست؟

داشتم مدیتیشن می‌کردم. یادم رفته بود تلفن همراهم را از دسترس خارج کنم و زنگش مثل صدای خروس بی‌محل به صدا درآمد. خودم را به نشنیدن زدم. فایده‌ای نداشت، طرف هر کسی بود دست بردار نبود. از وضعیت خارج شدم که جوابش را بدهم. یکی از دوستانم بود. همان کسی بود که حدس می‌زدم.  این دوستم وقتی زنگ می‌زند حداقل نیم ساعت مکالمه‌ _ مکالمه که نمی‌شود گفت، دیالوگ هم نیست، مونولوگ_ مان طول می‌کشد، حداقل! و منی که از تلفن حرف زدن فراری هستم فقط درسکوت بله خیر می‌کنم. گوشی را برداشته بودم و چاره‌ای جز حرف زدن داشتم. وقتی از مدیتیشن خارج می‌شوم دلم نمی‌خواهد تا مدتی حرف بزنم ولی در موقعیتی بودم که مجبور بودم حرف بزم. صدایم آرام بود. پرسید خواب بودی؟ گفتم نه، داشتم مدیتیشن می‌کردم.

_ چه جالب. بهم بگو چطور. من هم دوست دارم یاد بگیرم.

_حیرتم در صدایم ریخت و باعث شد تُن صدایم بالاتر برود. گفتم: الان؟

_ چرا که نه.

_نظرت در مورد سفر چیه؟ دوست داری؟

_خیلی زیاد!

_ یک سفر پرماجرا ؟

_اوهوم.

_قبل از سفر بهتر است کمی در موردش حرف بزنیم. سفری به نام “مدیتیشن”.  سفری پرماجرا به دنیای ناشناخته‌ها. تا بحال در موردش چیزی شنیده‌ای؟

_تا حدودی.

_چه چیزی؟

_اینکه در سکوت و با چشمان بسته برای مدتی می‌نشینیم. در این مدت نباید به چیزی فکر کنیم. نشست در سکوت. خوب تو بگو. اگر بخوای مدیتیشن را در یک جمله خلاصه کنی چه می‌گویی:

 

_ مدیتیشن فقط یه چیز است، بودن.

 

بدون اینکه کاری انجام دهیم، بدون گذار هر گونه فکری و اندیشه‌ و احساسی.

ما در مدیتیشن فقط قرار است بودن را تجربه کنیم. تجربه‌ای دلچسب که اگر کسی به معنای واقعی آن را تجربه کند مادامی که زنده است آن را ترک نخواهد کرد.

وقتی کاری نمی‌کنیم و فکری ذهنمان را درگیر نمی‌کند یعنی بی‌عملی، و این مدیتیشن است.

همین کار به ظاهر ساده نتیجه‌ای عجیب به همراه دارد. بدون هیچ عامل بیرونی سرور و شعفی وجودمان را سرشار می‌کند. این شعف در ذات تمام هستی وجود دارد و این ما بوده‌ایم که از وجودش مطلع نبوده‌ایم.

_چطور باید آن را انجام بدهیم؟

_مدیتیشن چیزی نیست که آن را انجام دهیم یا تمرینش کنیم تنها باید آن را تجربه کنیم تا لذتش را درک کنیم. در مدیتیشن قرار است انجام هر گونه عملی خواه فیزیکی و خواه ذهنی و حتی تمرکز متوقف شود. این مرحله اول برای تجربه درست مدتیتشن است. یاد می‌گیریم که چگونه فقط باشیم.

 

توقف این اعمال یعنی بی‌عملی محض و در هسته مرکزی وجود خود در آرامش “بودن” یعنی: مدیتیشن.

 

_ خوب این بودن چه فایده‌ای دارد؟ در کیفیت زندگی‌مان چه اثری دارد؟

_ وقتی با تمرین متوجه شدیم که چگونه خود را در حالت آرام نگه داریم. می‌توانیم به مرحله دوم قدم بگذاریم.

بخش دوم مدیتیشن از این به بعد آغاز می‌شود. در این مرحله یاد می‌گیریم چگونه در حال انجام کارهای کوچک  مثلا دوش گرفتن و مو شانه کردن هوشیار و آگاه در هسته مرکزی خود باقی بمانیم. بعد آرام آرام می‌توانیم کارهای پیچیده‌تر را هم با این آگاهی انجام دهیم. مثلا همین که در حال نوشتن هستم هیچ خدشه‌ای به کیفیت مدیتیشن در من وارد نشود. بدون تنش و نا آرامی در هسته مرکزی وجودم باشم و کار را انجام دهم. لازم به ذکر است که این هسته همواره در سکوت مطلق قرار دارد.

_من فکر می‌کردم مدیتیشن فقط نشستن در سکوت است بدون هیچ عملی. برای فرار از مسئولیت‌های زندگی و افکار پریشان و آرام کردن آنها.

_ با توضیح بخش دوم به این نتیجه می‌خواستم برسیم که مدیتیشن به هیچ وجه نقطه مقابل عمل و فعالیت نیست. به معنی فرار از زندگی روزمره نیست و با زندگی منافاتی ندارد.

نوعی جدید از زندگی کردن را با مدیتیشن می‌توانیم تجربه کنیم. اگر مدیتیشن را تجربه کنیم متوجه می‌شویم ما می‌توانیم در این زندگی پرتکاپو و پرسرعت و پر از اتفاقات متفاوت و تغییرات آنی در سکون و سکوت باشیم. می‌توانیم زندگی کنیم با تکاپوی بیشتر با لذتی شفاف‌تر و خلاقیتی افزون‌تر و این از مزایای تجربه مدیتیشن است.

مدیتیشن به ما زندگی کردن مستقل و بدون هیچ وابستگی  را می‌آموزد.

 

سّر اصلی مدیتیشن همین است. باقی ماندن در نقش شاهد.

 

_ شاهد؟حالا که داری حرف می‌زنی خودت را کجا و چطور تصور می‌کنی؟

_ خودم را در یک خیابان شلوغ می‌بینم که ایستاده‌ام در سکون و به سادگی تماشا می‌کنم هر آنچه را در حال رخ دادن است. ماشین‌ها، آدم‌ها و اتفاقاتی که با سرعت هر چه تمام‌تر در حال گذار هستند.

ما خود را در حال انجام کار نمی‌بینیم بلکه فقط شاهدی خواهیم بود که تماشا می‌کند.

کارهای روزمره‌مان به روال قبل از این رویه زندگی انجام می‌شوند تنها یک قانون ممنوعه وجود دارد :

 

به هیچ وجه مرکزیت خودمان را در کارها_ حالا می‌خواهد کار کوچک باشد یا بزرگ _ رها نکنیم.

 

ما مرکز دنیای پر از تکاپو و رنگ و سرعت خودتان هستیم. در سکون و سکوت.

این آگاهی بر مرکزیت و این حالت مشاهده را از طریق مدیتیشن فرا می‌گیریم.

وقتی ما مدیتیشن می‌کنیم در حال مشاهده درون خودمان هستیم.

مشاهده کننده دورنی را که در حال مشاهده جهان بیرون است تماشا می‌کنیم. در واقع در مدیتیش چشم تمرکز بر هسته دورنی است.

_ این برای زمانی است که نشسته‌ایم، وقتی در حال انجام کاری هستیم چه چیزی را باید تماشا کنیم؟

_ در زندگی اجتماعی چشم‌هایمان را از درون می‌گیریم و با چشم‍های مشاهده کننده درون همسو می‌شویم و جهان اطرافمان را مشاهده می‌کنیم. درواقع چشم‌هایمان چشم‌های مشاهده کننده درون می‌شود و جهان را به تماشا می‌نشینیم.

_ “من” این بین چه مسئولیتی دارد؟

_ نگهبان هسته مرکزی دورنی است. او مسئولیت دارد که از هسته مرکزی مراقبت کند. این مراقبت برای “من” شور و شعفی وصف ناپذیر می آورد.

 

 هسته اصلی مدیتیشن این است که آموزش ببینیم که چگونه مشاهده کنیم.

 

صدای موسیقی در اتاق پخش می‌شود.

من در حال شنیدن آن هستم.

در وجود من شاهدی هست که هر دوی ما را مشاهده می‌کند.

هم موسیقی را و هم مرا هنگام گوش دادن موسیقی.

به همین سادگی. این سبک از مشاهده را مدیتیشن به ما یاد می‌دهد.

آنچه مشاهده می‌کنیم اهمیتی ندارد، کیفیت مشاهده است که اهمیت دارد.

کیفیت را آگاه و هوشیار بودن مشخص میکند.

_آگاهی بر چه چیزی و چگونه؟

 

نکته ای که باید گفته شود این است که مدیتیشن همان اگاهی است.

 

و هر کاری که با آگاهی انجام شود. مدیتیشن است.

خود کار مهم نیست چه کاری باشد تمیز کردن زمین میخواهد باشد یا بافتنی کردن بلکه کیفیتی که با آن کار انجام می‌دهیم مهم است.

گاهی می‌توانیم به سر و صدای ذهنمان هم گوش دهیم. اگر هوشیاری و آگاهی داشته باشیم این هم یک مدیتیشن خواهد بود.

 

با تجربه مدیتیشن و بکار بردنش  زندگی را از حالت خواب و رویا خارج میکنیم.

 

_ این آگاهی چطور در مشاهده تلفیق می‌شود؟

 _ چند گام برای این مسیر تعریف شده است:

گام اول: مشاهده بدن خودمان

از کوچک‌ترین حرکت بدن خود آگاه باشیم.

معجزه این گام را زمانی می‌توانیم ‌بینیم که متوجه می‌شویم خیلی از کارهایی که عادتمان بود به سادگی حذف شده‌اند. بدن آرام بیشتری تجربه خواهد کرد. آرامشی عمیق که برایمان عجیب و باورنکردنی است. هر کس موسیقی در درون خود می‌نوازد و این زمانی است که نواختن موسیقی را می‌توانیم بشنویم.

 

گام دوم: آگاه شدن از افکار

افکار بسیار ظریف و حساتر از بدنمان هستند و البته خطرناک تر.

بیاید برگه و خودکاری را بردارید و هر آنچه به ذهنتان می‌آید را بنویسید. بعد آن را مرور کنید برایتان غیرممکن است که باور کنید چه چیزهایی در ذهنتان می‌گذرد.

این افکار همه از نبود آگاهی است که در جریان هستند. ذهن دیوانه در صورت نبود آگاهی چنین کار میکند. بهتر است بدانیم این افکار پس زمینه تمام کارهای روزمره ما می‌شود و هر آنچه انجام می‌دهیم را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

برایند افکار و کارهای روزمره کل زندگی ما را تشکیل می‌دهد.

آیا از برایند زندگی‌ات راضی هستی؟ زندگی نتیجه این دو فرایند است.

 

_ نه! چطور می‌شود این صدای پس زمینه را ساکت کرد؟ راهی هست؟

راهکار از بین بردن این پس زمینه و ساکت کردن دیوانگی‌هایش آگاهی و هوشیاری است.

آگاهی که بیاید دیوانگی به آهستگی رخت برمی بندد و افکارمان شروع به تبعیت از الگوی خاصی می‌کنند. افکارمان هماهنگ با بدنمان می‌شوند و خبری از آشوب و اغتشاش نیست. آرامشی عمیق جای آن را می‌گیرد. بدن و ذهن وقتی آرام باشند در زندگی مان هماهنگ عمل خواهند کرد. و نه در دو جهت متفاوت. این هماهنگی پیش زمینه قدم بعدی است.

 

 قدم سوم: آگاهی از احساست و هیجانات

من می‌ترسم. من ناراحتم. برای هر احساس و هیجان‌مان بتوانیم اسمی بگذاریم و آنها را بشناسیم. بدون قضاوت و پیش داوری و سرکوب کردنشان.

این سه گام با هم هماهنگ شوند نوایی دلنشین زندگی ما را در برخواهد گرفت. نوایی پر از نور و رنگ که خودمان را به وجد خواهد آورد.

_ آخرش چی؟ منتظر چه اتفاقاتی باید باشیم؟

 

_ و مرحله چهارم: آگاهی نهایی

مرحله‌ای است که خودبه خود رخ می‌دهد.

با هماهنگی سه مرحله‌ی قبل هدیه‌ای ارزشمند تعلق می‌گیرد به کسانی که راه را تا اینجا طی کرده‌اند. بیداری کامل انسان دستاورد طی کردن این مسیر است.

آگاهی از آگاهی خود

 

اشراق

 

_  اشراق چیست؟

 _ بدن لذت را می‌شناسد

ذهن شادی را تجربه می‌کند

دل خوشحالی را درک می‌کند

سرور و خوشبختی را حس خواهیم کرد

آگاهی جاده‌ای است که ما را به مقصد می‌رساند، مقصدی که هدف تمام سیر و سلوک‌های عرفانی است.

 

_ مدیتیشن از کجا می‌آید؟ متعلق به کشور یا دینی خاص است؟

_ مدیتیشن مربوط به هیچ کیش و آیینی نیست، متعلق به هیچ کشوری نیست. مدیتیشن یک فن است. مدیتینش یک نوع رشد است آن هم رشدی درتمام ابعاد زندگیمان.

 

_ ولی نشستن در سکوت سخت است و گاهی ترسناک.

_ سکوت در مدیتیشن خلا و نبود صدا نیست.

این برداشتی منفی است که از سکوت داریم.

سکوت حقیقی را افراد کمی تجربه کرده‌اند و به این دلیل در عموم مردم چنین معنی شده است.

ما در حالت عادی سکوت را به صورت نبودن صدا تجربه می‌کنیم.

ولی سکوت پدیده‌ای منفی نیست و متفاوت از چیزی است که تا بحال فکر می‌کردیم. سکوت خلا نیست.

سکوت لبریز شدن از موسیقی است که تا بحال آن را نشنیده‌ایم. سکوت رایحه‌ای خوش دارد که می‌تواند سرمست‌مان کند.

روی زیبایی دارد که تنها با چشم درونی قابل دیدن است.

سکوت در درون همه ما هست ولی ما سالها از آن غافل بوده‌ایم.

سکوت دارای رنگ، بو، مزه، صدا و حتی لطافتی است که فقط با تجربه آن می‌توانیم این زیبایی‌ها را درک کنیم. دنیای درون در سکوت است تا ابد هم در سکوت می‌ماند.

هر اتفاق، رویداد و سر و صدایی در دنیای بیرون باشد خللی بر این سکوت وارد نمی‌کند.

 

_ مدیتیشن در ارتباطمان با جهان چه تاثیری میگذارد؟

_ مدیتیشن حساسیت ما را بالا می برد.

حواس پنج گانه ما حساس‌تر میشوند و بهتر از همیشه در اختیارمان خواهند بود.

احساساتمان را بیشتر درک می‌کنیم و در مقابلشان عکس العمل نشان می‌دهیم.

این جهان از آن ماست. ما اینجا تنها و غریبه نیستیم و تعلق به این جهان داریم.

خود را بخشی از این هستی بزرگ می‌بینیم.

با مدیتیشن متوجه می‌شویم که هر کس و هر موجودی برای ایفای نقشی در این هستی زندگی می‌کند.

همان اندازه که یک شاخه گل در این هستی اهمیت دارد که یک ستاره.

هستی در صورتی که شاخه گل را نداشته باشد چیزی کم دارد و چیز دیگری نمیتواند جای آن را بگیرد و مسئولیتش را ایفا کند.

در این صورت است ما تمام موجودات هستی را خویشاوندان خود می‌دانیم و با آنها صلح خواهیم کرد و ارتباطی نزدیک‌تر بر قرار خواهیم کرد.

 

_ مدیتیشن با عشق چه میانه‌ای دارد؟

_ تجربه عشق با مدیتیشن تجربه‌ای متفاوت است.

وقتی مدیتیشن می‌کنیم دیر یا زود عشق را تجربه خواهیم کرد.

عشقی که از دورن مان سرچشمه می‌گیرد

که تا بحال آن را تجربه نکرده‌ایم.

عشقی که آنقدر زیبا و عزیز است که می‌خواهیم با تمامی موجوداتی که با ما سرو کار داریم سهیم شویم.

عشق و مدیتینش یک رابطه دو سویه با هم دارند. یکی از آنها کیفیت درست داشته باشد دیگری را هم تحت تاثیر قراد می‌دهد.

 

_ من دلم می‌خواهد همیشه خوشحال باشم. من همیشه منتظرم اتفاقی بیفتد و من خوشحال شوم. برای همین معمولا غمگینم.

_ شادی پایدار و بی‌دلیل یکی دیگر از پیامدهای مدیتیشن است.

 وقتی مدیتیشن را در برنامه روزانه خود قرار می‌دهیم به مرور زمان احساس شادی عظیمی می‌کنیم.

شادی پایداری که از درون می‌جوشد و هیچ دلیل خارجی ندارد.

وقتی کسی بپرسد چرا شادی واقعا جوابی برایش نداریم.

شادی‌هایی که دلیل خارجی دارند ناپایدار هستند چرا که هیچ چیز در این جهان ماندگار نیست.

به جایی می‌رسیم که هیچ عاملی نمی‌تواند به این لطمه بزند.

در هر شرایطی و با هر سنی شادی سبک زندگی‌مان می‌شود.

 

_ من احساس می‌کنم مدیتیشن یعنی تنهایی. من همیشه از تنهایی می‌ترسیده‌ام.

_مدیتینش یعنی شاد بودن وقت تنها هستید.

این که انسان درک کند برای شادی خود نیاز به عامل خارجی ندارد و به چیزی یا کسی وابسته نیست احساس زنده بودن می‌کند.

مدیتینش سفری دورنی است به سوی تنهایی محض.

خودمان تنهایی باید این سفر را انجام دهیم.

از همین تنهایی است که شعف در ما پدیدار میشود و خداوند را درک می‌کنیم.

 

_ نهایی‌ترین دستاوردش چیست؟

مدیتینش وسیله‌ای است که ما را از خود واقعی مان آگاه کند.

خود واقعی که ما با آن به دنیا آمده‌ایم و با مدیتیشن فقط آن را دوباره بازمی‌یابیم.

کشف خود واقعی‌مان دستاوردهای زیادی برایمان دارد.

کسی نمی‌تواند ما را استثمار کند.

بر اساس نور دورنی خودمان زندگی خواهیم کرد.

و زیبایی زندگی مان را لبریز می‌کند.

رسالتمان را می‌یابیم

و مسیر زندگی‌مان را پیدا می‌کنیم.

و در جای درست قرار می‌گیریم.

متوجه می‌شویم هر کس مسیری متفاوت از دیگری دارد چون موجودی منحصر بفرد است و این با دیدن نور درون و اقتدا به آن امکان پذیر است.

 

_ پس راه درازی در پیش دارم.

_ لذتش را که بچشی به طولانی بودن مسیر فکر نمی‌کنی.. حالا کارت چی بود زنگ زدی؟

_ یادم نیست برای چی بهت زنگ زدم ولی کار مهمی داشتم.

خنده‌ام مطمئنا صدایم را تغییر داده بود گفتم:

کار مهمت همین بود که از مدیتیشن بدانی. همیشه تو حرف می‌زدی و من گوش بودم امروز من حرف زدم و تو نشستی و گوش دادی.

 

 

 

 

 

2 Comments

  1. شیوا جان عالی بود. خیلی چیزا یاد گرفتم. البته هنوز سوال دارم، ولی ترجیح میدم دسته‌بندیِ یوگا و متعلقات رو بخونم کامل و اگر باز هم سوالاتم برطرف نشد، بپرسم ازت. بازم ممنونم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 10 =