مروری برای کتاب “تابستان همانسال”

به پیشنهاد یک دوست کتاب “تابستان همانسال” را خواندم. تنها مجموعه داستان از ناصر تقوایی که شامل هشت داستان بهم پیوسته است و به یکی از دوستان صمیمی‌اش صفدر تقی‌زاده تقدیم کرده است. این روزها، در بازار نشر نمی‌توانیم این کتاب را پیدا کنیم ولی نسخه الکترونیکی آن در اینترنت پیدا می‌شود. بعد از خواندن کتاب کمی بیشتر در مورد ناصر تقوایی خواندم. او در آبادان و در یک روستای عرب‌نشین به دنیا آمده و در بحبوحه جنگ جهانی دوم. پدرش کارمند اداره گمرک بوده و با او به شهرهای بندری سفر می‌کرده. تقوایی در جوانی داستان کوتاه می‌نوشته.

 

بسیاری او را مستند ساز می‌دانند. تعدادی مستند و فیلم و یک سریال را هم ساخته است. آثارش نشان می‌دهد که او جزء معدود نویسندگانی است که ادبیات را خوب می‌شناسد. در مورد اینکه چطور در وادی سینما پا گذاشته است چنین می‌گوید: نمی‌دانم چه شد که از سینما سر در آوردم. در این مسیر به آدم‌های دانا برخوردم، با شاعران و هنرمندان سرشناس زمانه‌ی خودم دوست شدم، با کافر و ملحد و دیندار، با صالح و فاسد نشستم و برخاستم و در جای جای این سرزمین پرگهر صحنه‌های جالبی دیدم، اما زندگی خودم هیچ صحنه‌ی جالبی ندارد. تنها شانس من در زندگی شاید این بوده که با تولدی ناخواسته مثل یک آدم زیادی در کنار یک ملت کهن زندگی‌ کرده‌ام.

به نظر می‌رسد که سابقه کاری او به عنوان سردبیر مجله ادبی “هنر و ادبیات جنوب” در خلق آثارش تاثیرگذار بوده است. برخی بر عقیده باور دارند که در تصاویر و ویژگی‌های روایی او می‌توان ردپای نویسنده‌های مدرن امریکایی نظیر همینگوی، فاکنر و ابراهیم گلستان را دید. این نشانه‌ها عبارتند: زیاده‌گو‌یی نکردن و درکِ درستِ وضعیتِ دراماتیک به جای توصیف و پُرگویی.

 

به گفته خودش جلال آل‌احمد خیلی کارهایش را دوست داشته و معتقد بوده که تقوایی اولین داستان‌های «کارگری- صنعتی» را در ادبیات ایران نوشته‌ است. او تصمیم گرفت که دیگر ننوسید چون نمی‌توانست با سبک و سیاق خودش بنویسد. وقتی او از ادبیات سرخورده شد به سراغ سینما رفت. او اشنا شدن با ابراهیم گلستان را از خوش‌اقبالی‌هایش می‌داند. در کودکی فیلم‌های مستندی که گلستان برای شرکت نفت می ساخته را دیده و داستانهایش را هم دوست داشته است. به گفته خودش آثار گلستان مدلی برای نوشتن او بوده است.

و ما چقدر حسرت در دلمان است که کار جدیدی از او در دست نداریم. با این همه کارنامه‌ی تقوایی الگویی خوبی است برای همه کسانی که به ادبیات و سینما علاقه دارند تا بهتر و درست‌تر ببینند و خلاقانه‌تر خلق کنند.

 

محمود دولت آبادی در یادداشتی به مناسبت هفتادو‌نه سالگی ناصر تقوایی گفته است که ایشان داستان‌های کاملا تصویری خلق می‌کند و به دلیل همین سبک نوشتنش به سینما سوق پیدا کرده است. و دقیقا همین جمله: کلمات برای بیان آن همه تصویری که در ذهن تقوایی هست کافی نبودند و او در نهایت جذب جاذبه‌های رنگین سینما شد.

 

این مجموعه در مورد زندگی کارگری در یک شهر بندری است. نویسنده تلاش کرده است که شرایط زندگی و کار و تفریحات قشر کارگری را با به تصویر کشیدن زندگی هشت کارگر در آن سالها را به تصویر بکشد. او در این مجموعه داستان فضای دوران ملی شدن نفت را به تصویر کشیده است. اشاره مستقیم در هیچ‌یک از داستان‌ها وجود ندارد اما او با هوش و درایت خودش و آوردن چند نشانه به خواننده آدرس را داده است. رفتن خارجی‌ها از کشور، کفن‌پوش بودن یکی از شخصیت‌ها و بعد شروع کار دوباره بعد از مدت‌ها تعطیلی. موقع خواندن درباره او وقتی به عنوان شغل پدرش و شرایط زندگی‌اش رسیدم متوجه شدم که چرا و چگونه اینگونه ماهرانه از پس نوشتن موقعیت‌های داستان بر آمده است. او دقیق و با جرئیات باراندازهای بندر ،شرایط کار و زندگی کارگران و ملوانان را به تصویر کشیده است. هر کسی با خواندن آن توصیفات متوجه این مطلب می‌شود که نویسنده چقدر ملموس و دقیق این کار را کرده است و قطعا او چنین فضایی را تجربه کرده است. داستان‌ها از زندگی بی‌هدف و سردرگم کارگران و حتی مردمان آن شهر است. کسانی که دلخوشی‌شان بعد از کار رفتن به میخانه بوده است. نویسنده صریح و دقیق به ترسیم شرایط و احوالات شخصیت‌ها پرداخته است و تلاش کرده که بدون هیچ موضع‌گیری شرایط آنها را ترسیم کند. پرداخت دقیق به جزئیات و تصویرسازی او در تک‌تک داستان‌ها مشهود است. دیالوگ‌نویسی ساده و روان هم از دیگر ویژگی‌های این اثر است.

 

قسمتی از یک دیالوگ:

پرسیدم:« کار کیه؟»

«داوود»

«محض دختره؟»

«آره.»

«اومده بود اینجا؟»

«آره دیگه.»

«با کی؟»

«با یه یارویی. نمی‌شناختمش.»

«چه شکلی بود؟»

« بش میومد کلاغ رنگ کرده جای طوطی قالب کنه.»

 

***

 

نویسنده چالش‌های پیش روی شخصیت‌های داستان را که شامل نحوه روبه‌روشدن با چالش و پیدا کردن راهکار است را به تصویر کشیده است. کارگری که از کار بدون هیچ دلیل اخراج می‌شود. قرار گفتن شخصیت یک داستان در موقعیتی که با دروغ مصلحتی طرف مقابلش را آرام می‌کند و یا صاحب میخانه که به هر ترفندی دست می‌زند تا آخرین مشتری خودش را در ساعات آخرین روز از میخانه بیرون کند و به خانه برود. در بعضی داستان‌ها توصیف شخصیت‌ها از چهره گرفته تا احساساتشان دقیق بیان شده است و در بعضی بر روی روند داستان تاکید شده است. من از داستان پنجم تا به آخر را بیشتر دوست داشتم. داستان ششم یک داستانی است که بر پایه دیالوگ است و با یک پایان زیبا نوشته شده است. بخاطر اینکه روند داستان را گم نکردم و توصیفات موقعیتش را بیشتر درک کردم. شخصیت پیرمرد در میخانه و یا خود صاحب میخانه را دوست داشتم به دلیل اینکه به خوبی از پس چالش‌های پیش رویشان برمی‌آمده بودند و به هدفشان رسیده بودند. از صحنه‎های مورد علاقه‌ام در داستان ششم راحت کردن خیال پسرک داستان توسط شخصیت اول است.

 

یکی دیگر از نقاط قوت این مجموعه راوی داستان‌ها است. هفت داستان از هشت داستان مجموعه با راوی اول شخص است. هر کدام یک شخصیت که در داستان‌های دیگر هم وجود دارند. این یعنی می‌توانیم هر کدام از شخصیت‌های مجموعه را از دو دیدگاه یا بیشتر ببینیم. داستان هفتم مجموعه نیز از دیدگاه سوم شخص نزدیک به «گاراگین» ِمیخانه‌چی روایت می‌شود. این میخانه جایی است که بخش‌های زیادی از داستان‌ها آنجا اتفاق می‌افتد. نویسنده از پس به تصویرکشیدن فضاها به خوبی برآمده است. توصیف شخصیت‌ها که عصبانی یا خسته هستند و حتی مست فوق‌العاده است. توصیف مکان‌ها از بارانداز گرفته تا فاحشه‌خانه و میخانه بسیار زیبا و کوتاه توصیف شده است. ارتباط‌هایی که شخصیت‌های داستان با فاحشه‌ها برقرار می‌کنند و دیالوگ‌هایی که در داستان به این موضوع می‌پردازد،حکایت از تنهایی غم‌انگیز این طبقه‌ی کارگر داشته است.

 

***

داستانها در  بنادر جنوبی و در دوره معاصر اتفاق افتاده‌اند. سبک داستان‌ها را می‌شود گفت نه پیچیده است و نه خیلی سرراست. در تصویر سازی‌ها پیچیدگی و در روند و دیالوگ‌ها سادگی دیده می‌شود. این به نظر من با محتوای داستان‌ها که زندگی مردم عامی را به تصویر می‌کشد همخوانی دارد و این یکی از نقاط قوت این مجموعه است. من نثرهای پیچیده دوست دارم اما او با پیچیدگی در این مجموعه خواننده را خسته نمی‌کند و دیالوگ‌‌ها پیچیدگی متن را ملایم و لطیف می‌کند.

این کتاب یک نمونه خواندنی از صدها آثار ادبی ایران است که بعد از گذشت سالها از انتشارش هنوز می‌تواند خواننده را در جریان داستان نگه دارد و لذت را به خواننده هدیه بدهد. یک اثر درخشان که خواندن آن را به کسانی که داستان دوست دارند و کسانی که در حال یادگیری نوشتن داستان کوتاه هستند توصیه می‌کنم. این کتاب را هم جوانان می‌توانند بخوانند و هم بزرگسالان از خواندنش لذت می برند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 5 =