مقصد با کلاهِ کمال سرابی بیش نیست

_ چه کسی به تو گفته است که مقصدی هست؟! چه کسی گفته که در رسیدن به مقصد لذتی عمیق و ماندگار وجود دارد؟! همانهایی که چنین گفته‌اند کلمه کمال را خلق کرده‌اند و مدام آن را در گوش تو هجی می‌کنند. کلمه کمال و گرایش به آن وقتی خلق شد انسان را در مسیر مرگ قرار داد. بله مرگ. باید از همان آدم‌ها بخواهی که کسی را به تو نشان دهند که به مقصد رسیده، در کمال خیمه زده است و در اوج لذت است. نیست. وجود ندارد. پس این کلمه را برای چه خلق کرده‌اند؟ برای تشنه نگه داشتن تو. برای اینکه وقتی در مسیر قرار گرفتی و به ایستگاهی رسیدی لذت نشوی. برای اینکه مدام تشنه باشی و چشم به مسیری بی‌انتها بدوزی بدون اینکه از مسیر لذت ببری. من اینجا می‌گویم که قدم‌به‌قدم مسیر و ایستگاههایش لذت است و کمالی که در مقصد وعده داده‌اند سرابی بیش نیست. مقصد نهایی در هیچ مسیری وجود ندارد. مسیر دارای ایستگاههای مختلفی است و حتی هدف نهایی که تو  برای خودت در نظر گرفته‌ای هم ایستگاهی است در مسیر و نه پایان مسیر. شک نکن وقتی که به آن دست پیدا کردی متوجه می‌شوی که پایان نیست و فقط یک ایستگاه بوده است و دیر یا زود لازم است ایستگاه را ترک کنی و در مسیر قرار بگیری.

_من تا بحال فکر می‌کردم مقصدی در انتها وجود دارد که بشود آنجا نشست و چایی نوشید و به مسیری که آمده‌ایم نگاهی بینداریم و به خودمان ببالیم.

_نه مقصد نهایی وجود ندارد. این کار را در هر ایستگاه می‌توانی انجام دهی و انرژی بگیری برای ادامه مسیر. می‌دانی که خیلی از آدمها از شروع واهمه دارند. حتی گاهی از حرف زدن در مورد مسیر هم می‌ترسند. گریزان هستند از هر چه که آنها در جاده‌ای قرار می‌دهد. چون کمال را در سرشان دارند. هر کسی که اینطور فکر کند باید هم بترسد.

_من هم همینم. وقتی در مسیری قرار میگیرم چشم از انتهایش بر نمی‌دارم. حتی استراحت در مسیر را گناه می‌دانم لذت که اصلا نباید وجود داشته باشد. لذت و استراحت را می‌گذارم برای وقتی که رسیدم.

_آیا تا بحال به مقصد مسیری در زندگی‌ات رسیده‌ای؟

_نه. همیشه قبل از آنکه برسم آنقدر خسته شده‌ام که دیگر توانی برای ادامه دادن نداشتم. رها کردم هر چه که دوست داشتم و یا برایش زحمت کشیده بودم.

_پس لحظات خودت را بدون داشتن لذت برای پایانی که وجود نداشته حرام کرده‌ای. زندگی مسیرهایی است که طی می‌کنیم. ما برای لذت بردن است که زنده هستیم. در هر مسیری در زندگی از قدم‌هایت و هوایی که در اطرافت جریان دارد لذت ببر. از مناظری که در مسیر می‌بینی. و از معاشرت با آدمهایی که گاهی هم‌مسیرت می‌شوند.

_با خستگی چه کنم؟ اگر پاهایم به سنگی گرفت و  زخمی شد؟ شکست زخمی‌ام می‌کند.

_بعضی با اولین زمین خوردن غمشان را در کوله‌پشتی‌شان می‌گذارند و انتظار دارند بتوانند با آن کوله پشتی مسیر را ادامه دهند. نمی‌شود. سنگین است. تازه همان غمِ شکست چتری دارد که بالای سرمان سایه می‌اندازد و نمی‌گذارد که از نور آفتاب و دیدن ابرها و آسمان و پرندگان لذت ببریم. شکست جزء لاینفک هر مسیری است. غم را از آن جدا کن و کنار مسیر بگذار و به حرکت ادامه بده. به عقب هم نگاه نکن. درس شکست را پابندی کن و به پایت بیاویز. از جیرینگ جیرینگ پابندت می‌توانی در مسیر لذت ببری. گاهی که خسته شدی می‌توانی پا به زمین بکوبی که صدا بلندتر شود و حتی با آن صدا برقصی. چرا که نه!؟ گاهی هم می‌توانی شکست را معجونی کنی و در ظرف خوراکی‌ات بگذاری تا وقت ناامیدی با خوردن مقداری از آن انرژی‌ات برای ادامه مسیر تقویت شود.

 

***

_این روزها کمال را از مَسند ملکه بودن ذهن و فکر و مسیرم پایین آورده‌ام که در مسیر هستم و تردید مرا متوقف نمی‌کند. با هر قدم لذت می‌شوم و شکست برایم معنای همان پابند را دارد و معجون. از اشتباه کردن نمی‌ترسم.  وقتی اشتباه می‌کنم سعی نمی‌کنم آن را از زندگی‌آم محو کنم . اتفاقا گاهی آن را قاب می‌کنم و می‌گذارم جلوی چشمم. برای یاداوری به خودم که چشمم به آن باشد و یادم نرود که تا اشتباه نکنم از قدم بعدی لذتی نخواهم برد.

_برای ادامه مسیر لازم است که ناقص باشی. اشتباه کنی تا در مسیر باشی. در مسیر رشد. زندگی چیزی غیر از این نیست.

_ بله. مدام در ذهنم به خودم می‌گویم من همان پیچکی هستم که آجربه‌آجر و دیوار‌به‌دیوار در حال بزرگ شدن است و کمال برایش معنا ندارد. کمال برای پیچک یعنی توقف در یک آجر . یعنی نوک سوخته ته شاخه‌‌اش و این یعنی پایان زندگی و البته مرگ. آجربه‌آجر، دیواربه‌دیوار و خانه‌به‌خانه زندگی‌ام را سبز می‌کنم. انتهایی برای من وجود ندارد. من با کمالگرایی به زندگی‌ام پایان نمی‌دهم. مسیرم را طی می‌کنم تا وقتی که مرگ بر لحظه موعودش خیمه خواهد زد.

_ چه خوب که مقاومت را کنار گذاشته‌ای. که مسیرت را بی‌پایان می‌بینی. تا زنده هستی باید زندگی کنی. اشتباه کردن، ناکامل بودن و رشد کردن خودِ زندگی است. کمال معنایی ندارد وقتی هدفی نهایی وجود ندارد. پایانی نیست وقتی رشد قدم‌های طی کردن مسیر است. چه کسی گفته کمال وجود دارد. تا زمانی که رشد هست کمال مفهومی ندارد  و می‌توان گفت این کلمه و گرایشش مانعی بر سر راه رشد است.

_بزودی این کلمه را از دایره واژگانم حذف خواهم کرد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *