من و خودِبرترم

فروردین ۳۰, ۱۳۹۹

بار مسئولیت را تغییر دادم

_دیشب موقع خواب ذهنم روی کلمه‌ی مسئولیت قفل کرده بود. بار این کلمه اضطراب که دارد هیچ ترسی هم به آدم القا می‌کند. هر چه آدم […]
فروردین ۱۷, ۱۳۹۹

هماهنگ با سمفونی هستی می‌نوازی؟!

_صدا را می‌شنوی؟ من خیلی وقت نیست که آن را می‌شنوم. _چه صدایی؟ _  یک موسیقی است. عده‌ای بر این عقیده هستند که آفرینش با این […]
اسفند ۲۸, ۱۳۹۸

تشخیص حقیقت از واقعیت نیاز است؟

دیروز یه متن خوندم که تووی اون کلمه‌های حقیقت و واقعیت با هم مقایسه شده بودن. نشستم تووی درگیری با سردرد به فکر کردن و تحلیل. […]
اسفند ۲۰, ۱۳۹۸

مقصد با کلاهِ کمال سرابی بیش نیست

_ چه کسی به تو گفته است که مقصدی هست؟! چه کسی گفته که در رسیدن به مقصد لذتی عمیق و ماندگار وجود دارد؟! همانهایی که […]
اسفند ۱۱, ۱۳۹۸

مُنجی در آینه است..

_منتظر چه نشسته‌ای؟ _نمی‌دانم شاید منتظرم اوضاع درست شود. منتظرم کسی بیاید و بگوید درست شد. سلامتش کردم. جهان را می‌گویم. دیگر هیچ بیماری گریبانگیر این […]
بهمن ۷, ۱۳۹۸

گوشِ قلب

بزرگی می‌گوید:دو نوع گوش دادن داریم. یکی از طریق سر، یکی از طریق قلب. _چه فرقی با هم دارند؟ _گوش دادن سکوت لازم دارد، گوش دادن […]
دی ۳۰, ۱۳۹۸

چراغی در تاریکی

_در این تاریکی محض به دنبال چه می‌گردد؟ _به دنبال چراغی، یا حتی کرم شب‌تابی. _چراغی نیست. حتی کرم شب تابی. اگر هم باشد توان روشن […]
دی ۲۵, ۱۳۹۸

صلح و جنگ

یک متن از عرفان نظراهاری که خیلی نوشته‌هایش را دوست دارم خواندم. از جنگ گفته بود. از اینکه چقدر از جنگ می‌ترسد. از بی‌سوادی جنگ گفته […]
دی ۲۲, ۱۳۹۸

زیبایی تا‌به‌تا‌ها

جلوی آینه می‌ایستد. یک گوشواره آویزدار و یک گوشواره نگین‌دار گوش می‌کند. لنگه‌به‌لنگه.تابه‌تا. شبیه چشم‌هایش. حواسش می‌رود سمت تمام تابه‌تایی که در طول روز می‌بیند و […]