موهبت‌های نبودِ روزمرگی در این روزها

اتفاقات اخیر باعث شده که سبک زندگی‌ام کمی متفاوت از قبل بشه.

بیشتر از اینکه در دنیای بیرون و کانال‌های خبری پرسه بزنم توی اتاقم و در حال تماشای حالت‌های درونیم هستم. بیشتر از قبل صدای نفسهامو می‌شنوم و گاهی هیچ کاری نمی‌کنم و می‌ایستم به تماشای نفس کشیدنم. شب‌ها لالایی میگن تا بخوابم و صبح‌ها بیدارم میکنن. رفیق جدید این روزهایم نفس‌هایم هستند.

آشنای تازه رفیق شده بعدی انگشتام هستند. لحظه تایپ کردن کلمه‌ها منی وجود نداه فقط لحظه وصل انگشتام با دکمه‌های کیبورده که وجود داره. این وصال با تولد کلمات جشن گرفته میشه. من هم گاهی تووی جشنشون مشارکت می‌کنم. نجوای کلمه‌ها با صدای بلند در لحظه‌ای که متولد میشن. مکث بین کلمه‌ها، مد الف‌ها و تشدیدها هم میشم. گاهی وقت‌ها حس می‌کنم احساسات کلمه‌هایی که می‌نویسم در چهره‌ام تصویر میشه. خشم بین ابروهام خط می‌اندازه. شادی خط خنده‌ام را عمیق‌تر می‌کنه و دندان‌های خرگوشیم رو قاب می‌کنه تووی صورتم. با غم لبه‌هام غنچه میشه، چشم‌های گردم ریز و خط‌‌‌ طور و گاهی چونه‌م از بغض تکان می‌خوره.

چشمهام سرور و اندوه کلمه‌ها متولد شده را از روی صفحه نمایش جمع می‌کنه و به درون میکشه. که برسونه به قلبم. قلبم این روزها دلتنگه. دلتنگی روزمرگی بر صداش سایه انداخته. مسئولیت کلمه‌ها و البته انگشتانم این روزها زیاده. میگن چشم‌ها دریچه‌ای هستند از قلب به جهان بیرون. این روزها متوجه شده‌ام که چشم‌ها کانالی دو طرفه‌ان. حواسم رو جمع می‌کنم چشم به هر تصویری،خبری و یا کسی ندوزم که سایه رو تاریک‌تر از حد معمول جلوه بدم.

اتفاقات بسیاری هستند که میشه این روزها به اونها دقیق شد و آنها را ریزِ ریز کرد و دید. کارهایی که روزمرگی جلوی دیدن اونها رو گرفته بود.

حالا که روزمرگی نیست و فرصتی که ما با دنیایی که تا بحال اون رو نادیده می‌گرفتیم و یا دست کم، تنها باشیم و حواس پنج‌گانه‌مون رو تیز کنیم برای درکشون و لذت بردن از اونها.

برای شناختشون و نحوه استفاده از اونها  وقت بذاریم. برای زمانی که دوباره به روزمرگی برگشتیم که یادمون نره چه چیزهایی میتونن حالمون رو خوب کنن و آرامش بهمون بدن.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *