هماهنگ با سمفونی هستی می‌نوازی؟!

_صدا را می‌شنوی؟ من خیلی وقت نیست که آن را می‌شنوم.

_چه صدایی؟

_  یک موسیقی است. عده‌ای بر این عقیده هستند که آفرینش با این صدا آغاز شده است.

_چه کسی می‌نوازدش؟

_کسی به یقین نمی‌داند. اما همه موجودات و پدیده‌ها با این صدا متولد شده‌اند. از خورشید و کهکشان‌ها گرفته تا کوچکترین موجودات زنده.

_مگر می‌شود با موسیقی موجود زنده‌ای را خلق کرد؟

_می‌بینی که. خلق شده. انگار این نوا بوده که به آنها روح داده است. حالا  که دارم این حرف را می‌زنم به این فکر می‌کنم که چقدر تصویر خلقت جهان زیبا بوده است. نوایی در جهان و هستی پخش می‌شده و موجودات خلق می‌شده‌اند.

_ چه موسیقی بوده که چنین شاهکاری را رقم زده است! من فکر می‌کنم آن نوا هر چه که بوده چیزی از جنس خودش را خلق کرده است.

_بله. ما آدم‌ها هم وقتی چیزی را خلق می‌کنیم از روح خودمان را در آن می‌دمیم. کسی که ما را می‌شناسد ما را در مخلوقمان می‌تواند ببیند.

_ چرا ما بلد نیستیم موسیقی نواختن را؟

_همه مخلوقات وقتی متولد شدند شروع به نواختن موسیقی کردند. هر کدام یک نوا. متفاوت از هم اما همنوا با موسیقی خالق و دیگر مخلوقات.

_موسیقیی که مخلوق می‌نوازد هم زیباست؟ موسیقی یعنی مجموع چند ساز و نوا.

_ بله. تک‌تک ذرات مخلوق خلق شده هم خودشان نوایی متفاوت دارند. آنها هم از زمان شروع تولد نواختن را آغاز کرده‌اند. پس هر موجودی که خلق شده خودش کنسرتی متفاوت و منحصربفرد است. می‌شود گفت هر مخلوق عضوی از سمفونی بزرگ هستی است. نت‌های این سمفونی از تک‌تک دی‌ان‌ای‌ها و اتم‌های مورد در هستی شروع شده است.

_حتی همین بدن ما؟

_بله چند ده تریلیون سلول در بدن ما در حال نواختن هستند. از همان زمانی که به دنیا آمدیم روی نت نواختیم تا…

_تا؟ یعنی الان ما موسیقی خلق نمی‌کنیم؟

_ همیشه در حال نواختن هستیم اما از جایی به بعد از نت خارج شده‌ایم.

_چرا؟

_رهبری ارکستر خودمان را به دست ذهنمان سپردیم. ناکوک شدیم. سلول‌ها داشتند کار خودشان را می‌کردند اما ما خواستیم کاری که ما می‌خواهیم را انجام دهند. منیّت ما نت‌هایشان را نوشت. این نت‌ها هماهنگ با نت‌های موجود در هستی نبودند و نیستند. ساز را خودمان کوک کردیم. نه به کوک هستی به کوک خودخواهی‌مان.

_ آنها هم نواختند؟

_بله . چون در زمان خلقت به ما تحفه‌ای داد شده به نام اختیار. خواست ما در تک‌تک سلول‌های ما تاثیر دارد. می‌نوازند. ولی حالشان خوب نیست. حال سمفنونی هستی را هم بهم زده‌ایم. حال خودمان هم خوب نیست. چرا که اختلال در سمفونی بزرگ و نوایی که در حال پخش است ما را هم آزار می‌دهد.

_چرا اینطور شد؟

_بخاطر اینکه ارتباطمان با خودمان قطع شد. صدای نواهای سلول‌هایمان را نشنیدیم. خودمان شروع کردیم  به نواختن. آن هم بر اساس نت‌هایی نامعتبر و غیر اصیل. فکر کن آدمی ناشنوا و نابینا می‌نشیند وسط یک اکستر بزرگ و می‌خواهد بنوازد. چه اتفاقی می‌افتد؟

_فاجعه است. حالا چکاری باید انجام بدهیم؟

_همان کاری که من چند وقت پیش انجام دادم. نشستم. چشم‌هایم را بستم. چون خیلی وقت بود این صدا را نشنیده بودم زمان برد تا متوجه ملودی‌ها شوم. ولی به محض اینکه اراده کردم شور را در سلول‌هایم شنیدم. اشکها امانم را بریدند. احساس عشق زیادی به خودم کردم.. فهمیده بودند که سکوت من برای شنیدن آنهاست. دست از پا نمی‌‍شناختند. هول شده بودند. نمی‌دانستند چه بنوازند. وقتی شروع به نواختن کردند فرشته‌ها را دیدم که دوره‌ام کرده بودند. از سر تا پایام را بوسه باران کردند. من آنها را می‌دیدم. بال‌هایشان را که در آسمان فرش شده بودند و بوسه‌هایشان را. جای بوسه‌هایشان نور میشد. آنها بوسه می‌زدند و من اشک شده بودم. نور از بوسه‌هایشان به اشک‌هایم رسید. نور اشک‌هایم لحظات را بوسه کردند. پاک کردند هر آنچه که باعث شده بود این مدت پرده‌ای باشد مقابلم برای ندیدن و نشینیدن این نواها.

در سکوت‌ترین حالت ممکن، تک‌تک سلول‌های بدنم شروع کردند به هماهنگ نواختن با خودشان و هستی. شنیدم. نشسته بودم که بشنوم .به اختیار خودم. با ابزاری چون شور موسیقی سلول‌هایم و نور بوسه‌های فرشتگان که به حواس پنچ گانه‌ام رسیده بود.

_من هم می‌توانم این موسیقی را بشنوم؟

_همه می‌توانند. اختیاری که رهبر این ارکستر موقع خلق جهان به ما داده برای همین است. هر اتفاقی وقتی با اراده شخصی رقم بخورد لذتی متفاوت را به ما می‌دهد ..

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + یک =