هنرِ زخمی شده..

چند روزی می‌شود دارم یک مجموعه داستان می‌خوانم. چرا چند روز؟ بخاطر اینکه من کتابهایی را که دوست دارم با سرعت پایین می‌خوانم.

اسم کتاب “تابستان همان سال” اثر ناصر تقوایی است.

این کتاب در بازار نشر نیست ولی نسخه الکترونیکی آن در اینترنت پیدا می‌شود.

یک مجموعه داستان درخشان که می‌شود آن را به هر کسی که به داستان علاقمند است توصیه کرد.

خوب برای من این جزء اولین کتابهایی به قول دوستان وجینی بود که می‌خوانم.

با خواندن کتاب سوال‌های زیادی در ذهنم شکل گرفته است.

اینکه چرا ترکش‌های حکومت‌ها هنر و البته ادبیات را هم بی‌نصیب نمی‌گذارد؟

بدانیم و آگاه باشیم که سانسور در کتاب‌ها و فیلم‌ها و هر محصول خلق شده توسط صاحبان هنر آرام آرام به سبک زندگی و افکار و اعمال مردم جامعه هم می‌رسد.

سانسور یعنی یک پاک‌کن بیاید و هر آنچه که توسط دارنده پاک‌کن نادرست، زشت و بد است پاک کند. بدون توجه به اینکه نویسنده و یا هنرمند با خلق آن اثر قصد داشته است چه حرفی را بزند. بدون توجه به اینکه امکان دارد کسانی در جامعه باشند که طالب آن اثر باشند.

هنری که دچار سانسور شود آن هم در سطح وسیع دچار نقصان می‌شود. زیبایی‌اش را از دست می‌دهد. بیچاره هنرمند موقع دیدن اثرش بعد از سانسور چه دردی می‌کشد.

کسانی که طالب یادگیری همان هنر هستند هم یادگیری‌شان مختل می‌شود. ناقص و سلیقه‌ای آموزش می‌بینند.

به این فکر کردم کسانی که بخواهند داستان کوتاه نوشتن را یاد بگیرند و داستان‌های بزرگان این هنر را نخوانند و یا سانسور شده بخوانند چطور می‌خواهند اصول درست را یاد بگیرند وقتی آثاری که به دستشان می‌رسد سلیقه‌ی افراد خاصی است؟!

یک کاش هم به ذهنم خطور کرد. اینکه کاش نویسندگان یادداشت‎هایشان را که در طول نوشتن یک اثر ثبت کرده‌اند را هم جایی منتشر می‌کردند. این هم برای نویسندگان نوپا آموزنده بود و هم اینکه خوانندگان می‌فهمیدند که نویسنده اثر در چه شرایطی این کتاب را نوشته است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − 10 =