صفت‌های بدون استفاده

امروز مکث من روی دو کلمه کوچک و بزرگ بود.

با این دو کلمه مراقبه کردم. اینطور که مثلا مورچه کوچک است و ماشین سبزی‌فروشی که توی کوچه در حال فریاد‌زدن است بزرگ. درست است؟ همین مورچه‌ای کوچک از دریچه کولر که راه باز کنند و به میز کار من برسند می‌شوند بزرگ. مصیبت بزرگ.

شاید بتوان این دو کلمه را برای ابعاد فیزیکی اجسام و یا موجودات بکار برد ولی در مورد نقششان در هستی و در زندگی‌مان نمی‌توان بر اساس ابعاد فیزیکی‌شان این صفات را به آنها داد.
در واقع هیچ چیزی نه آنقدر کوچک است که قابل صرف‌نظر باشد و نه آنقدر بزرگ که نتوان از دایره‌ی تسلطش خارج شد.

مثلا ابعاد هسته را کوچک می‌دانیم ولی می‌دانیم که انرژی آن نامحدودتر از هر منبع انرژی است که تا بحال کشف شده است.

همه چیز و همه کس جایگاه خودش را دارد.

این دو کلمه را هم مثل دو کلمه خوب و بد بجا استفاده نمی‌کنیم.

وقتی می‌گوییم جایگاه یعنی وقتی نباشد چیزی کم است و این یعنی نقص. وقتی هم هست حضورش بجا و گزیده است.

اگر جایگاه هر چیزی و هر کسی را بدانیم و در مورد حضور و عدم حضورش براساس ابعاد فیزیکی و یا میزان نیازمان قضاوت نکنیم می‌توانیم دلیل حضورش را در هستی و زندگی‌مان درک کنیم.

جمله‌ای از پائولو کوئلیو سالهاست که در ذهنم نقش بسته است. ” شیطان در جزئیات نهفته است. “

چیزهایی که ما جزئی و یا کوچک می‌پنداریم و بیشتر اوقات نادیده‌شان می‌گیریم، سربزنگاه طوری پا روی خرخره ما می‌گذارند که همین جمله پائولو را با صدای بلند فریاد می‌زنیم.

چیزهای بزرگ و غول‌آسا را هم می‌شود از دایره تسلطش خارج شد. خواستن ما راهش را دیر یا زود پیدا می‌کند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *