خانه

آذر ۱۰, ۱۳۹۸

بزمی که نوا به‌راه می‌اندازد

_ دلش می‌خواهد. _ چه چیزی را؟ _ رقص و پایکوبی . _ طنین نوایی که نیست! با چه موسیقی؟ _  مدتی است که برای رقصیدن […]
آذر ۱۱, ۱۳۹۸

داستانی از بیژن نجدی با صدای من

با صدای بلند. در خلوت و زیر نور کم‌سوی چراغی با مکث. داستانی می‌خوانم. و کاش… گفتم کاش. این از آن کاش‌هایی است که می‌شود برایش […]
آذر ۱۲, ۱۳۹۸

مدیتیشن چیست؟

داشتم مدیتیشن می‌کردم. یادم رفته بود تلفن همراهم را از دسترس خارج کنم و زنگش مثل صدای خروس بی‌محل به صدا درآمد. خودم را به نشنیدن […]
آذر ۱۳, ۱۳۹۸

چراغ را خاموش کن

دیشب آخر شب متنی در مورد نسبی بودن زمان و مکان از سایت یکی از دوستانم خواندم و ذهنم مشغول شد. چند سال پیش این موضوع […]