خانه

آذر ۲۵, ۱۳۹۸

حال نا‌خوشِ مادرمان زمین

می‌خواهم اول قصه سنت‌شکنی کنم. نمی‌گویم یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ‌کس نبود. می‌گویم یکی بود و همه بودند. یکی عشق بود و […]
دی ۳, ۱۳۹۸

جدال عقربه کوچک و عقربه ثانیه‌شمار

_صدات رو اعصابه. روی اعصاب همه. خودت می‌دونستی؟ بخصوص وقتی حال آدم‌ها خوب نیست. جدی چرا؟ _ من؟ فکر نمی‌کنم. آدمای زیادی هستند که صدای منو […]
دی ۴, ۱۳۹۸

تکرار تاریخ

دارم یاد می گیرم. صبور باشم ولی منتظر نه! که زندگی کنم. در حال، خوش و رها. بخواهم ولی نچسبم. رها کنم. به روند زندگی اعتماد […]
دی ۵, ۱۳۹۸

طرحی از سکوت

این بار شعر عاشقانه‌ام طرحی از سکوت دارد می‌بافد من و تو را یکی من یکی تو را یکی حرف زدن من یکی سکوت تو یکی […]