خانه

دی ۲۳, ۱۳۹۸

جشنی در شیشه‌ایی شفاف ..

وقتی از من عبور می‌کنی _می‌دانی که شیشه‌ای بی‌رنگ هستم برای عبورت. حضورت باران می‌شود و بر لحظاتم می‌بارد لبخند می‌شود و صورتم را آذین می‌بندد […]
دی ۲۵, ۱۳۹۸

صلح و جنگ

یک متن از عرفان نظراهاری که خیلی نوشته‌هایش را دوست دارم خواندم. از جنگ گفته بود. از اینکه چقدر از جنگ می‌ترسد. از بی‌سوادی جنگ گفته […]
دی ۲۶, ۱۳۹۸

ما از عدم نیامده‌ایم ولی به ابدیت خواهیم رفت

ما از عدم نیامده‌ایم. ما از ابتدای جهان بوده‌ایم. و تا ابدیت خواهیم بود. ذات ما بودن است. راه گریزی نیست. منتها قرار بود در این […]
دی ۲۷, ۱۳۹۸

دختری به نام خنده

می‌خندد وقت سرور و شادی وقتی نگرانی‌هایش در لرزش چانه‌اش نمود دارند. خنده کلمه‌ها را برای حرف زدن او صف می‌کند خنده آذین سکوتش هم هست […]