نوشته‌های جدید

اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۹

سُنتی برای خوب خوابیدن

چند شبی می‌شود که قبل از خواب کسی برایم قصه می‌گوید تا بخوابم. اما مادر و یا پدرم نیستند. چون آنها می‌گویند من که سواد دارم […]
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۹

لباسِ نیاکان

_بیشتر از هر زمانی بلدم که احساساتم را پنهان کنم و چیزی را نشان بدهم که نیستم. عصبایتم را پشت لبخند چال کنم. غصه‌ام را بین […]
اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۹

صفت‌های بدون استفاده

امروز مکث من روی دو کلمه کوچک و بزرگ بود. با این دو کلمه مراقبه کردم. اینطور که مثلا مورچه کوچک است و ماشین سبزی‌فروشی که […]
اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۹

ابزار طی‌کردنِ مسیر

دیروز نرسیدم متنی بنویسم. فقط مقرری داستانم را نوشتم. از قرار اینکه به خودم قول داد‌ه‌ام که هر روز شده یک پاراگراف وبلاگم را به‌روز کنم […]
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۹

سهمم در نظم دادن به هستی..

متنی از دکتر محمد فقیری خواندم که گفته بود شما چطور می‌اندیشید؟ او از طبیعت و زیبایی‌هایش نام برده بود که آیا مثل چشمه‌ای که زیبا […]
اردیبهشت ۹, ۱۳۹۹

تعیینِ تکلیف

امروز داستانی از لزلی جیمیسون شنیدم با عنوان موزه جدایی. او در داستانش گفته است که موزه‌ای با همین عنوان در کرواسی وجود دارد که وسایل […]
اردیبهشت ۸, ۱۳۹۹

عاشق حساب‌کتاب می‌کند؟

مردی نزد بایزید بسطامی آمد و گفت که به مدت سی سال روزه داشته و مشغول عبادت بوده اما هیچ نشانی از نزدیکی به خداوند در […]
اردیبهشت ۷, ۱۳۹۹

بدون سِپر هستم

باور و اعتقاد چیست؟ برای اینکه دقیقا بدانم می‌خواهم از چه چیزی بنویسم صفحه گوگل را باز کردم و اولین تیتری که مربوط به تعریف بود […]
اردیبهشت ۶, ۱۳۹۹

می‌نویسم تا مقصد یکرنگی

قسمتی از سایت مربوط به وبلاگ‌نویسی است. از روزمرگی‌هایم می‌خواهم بنویسم و از چالش‌هایی که با آنها دست و پنجه نرم می‌کنم. البته برای منی که […]
اردیبهشت ۵, ۱۳۹۹

فوتِ کوزه‌گری

زمان نوشتن یک داستان کوتاه فکرم درگیر عادت‌ها و رفتارهای اساتید بزرگ ادبیات شد و بعد کلمه ادبیات افتاد و کلا کلمه استاد سر تیتر فکرم […]