نوشته‌های جدید

اردیبهشت ۴, ۱۳۹۹

متصل شو..

سنتور در حال نواختن من در حال نوشتن و نسیم در حال وزیدن است. زندگی همین جا است بین نت‌های سنتور و حروف کلمه‌ها و عطر […]
اردیبهشت ۳, ۱۳۹۹

نوارهای سبز

پای تک درخت خشک جلوی خانه‌مان نشستم. روی تنه‌اش دست کشیدم. نبض نداشت. بهار آمده است اما چرا او نبض نداشت؟! به تنه‌اش تیکه دادم. باید […]
اردیبهشت ۲, ۱۳۹۹

آشتی با سکوت

چند روزی هست که در سکوت می‌نویسم، کار می‌کنم، راه می‌روم، یوگا می‌کنم، کتاب می‌خوانم و غذا می‌خورم. تا همین چند روز پیش در تمامی شرایط […]
اردیبهشت ۱, ۱۳۹۹

رگه‌های روحم را ثبت می‌کنم

چرا موسیقی بی‌کلام را بیشتر از هر موسیقی دیگری دوست دارم. نمی‌دانم شاید به دلیل این است که شعری ندارد تا احساسی کاذب را منتقل کند […]
فروردین ۳۱, ۱۳۹۹

دیوانه شو..

فیلمی کوتاه از مصاحبه لوریس چکناواریان را دیدم که گفته بود برای خلق اثری باید دیوانه بود. آدم نرمال به جایی نمی‌رسد. چرا احساستمان را کنترل […]
فروردین ۳۰, ۱۳۹۹

بار مسئولیت را تغییر دادم

_دیشب موقع خواب ذهنم روی کلمه‌ی مسئولیت قفل کرده بود. بار این کلمه اضطراب که دارد هیچ ترسی هم به آدم القا می‌کند. هر چه آدم […]
فروردین ۲۹, ۱۳۹۹

اصالت راه رفتن..

کفش‌هایم را پا کردم و یواشکی اعضای خانه بیرون زدم. نفهمیدم چطور پله‌ها را پایین آمدم و  کفش‌هایم را به موزاییک‌های پیاده‌رو رساندم. وقتی پا روی […]
فروردین ۲۸, ۱۳۹۹

زندگی‌ام برایندِ ..

امروز که بیدار شدم و داشتم قهوه صبحگاهی‌ام را آماده می‌کردم به روال زندگی‌ام دقیق شدم. اول روال یک روز را بررسی کردم و بعد به […]
فروردین ۲۷, ۱۳۹۹

سایه که هیولا می‌شود..

من سالها پیش یوگا را شروع کردم. وقتی که به حرکات پیشرفته رسیدیم به دلایلی که خودم هم نمی‌دانم کنار کشیدم و تا مدت‌ها نه یوگا […]
فروردین ۲۵, ۱۳۹۹

مروری برای کتاب “تابستان همانسال”

به پیشنهاد یک دوست کتاب “تابستان همانسال” را خواندم. تنها مجموعه داستان از ناصر تقوایی که شامل هشت داستان بهم پیوسته است و به یکی از […]