نوشته‌های جدید

فروردین ۲۳, ۱۳۹۹

هنرِ زخمی شده..

چند روزی می‌شود دارم یک مجموعه داستان می‌خوانم. چرا چند روز؟ بخاطر اینکه من کتابهایی را که دوست دارم با سرعت پایین می‌خوانم. اسم کتاب “تابستان […]
فروردین ۲۱, ۱۳۹۹

دوست‌داشتنی که به لیوان پیوست شد

چند ماه پیش داشتم آب داغ داخل لیوانم می‌ریختم که در کسری از ثانیه از تهش ترک خورد. ترک کش آمد تا دیواره و لبه لیوان […]
فروردین ۱۹, ۱۳۹۹

رنگ قرمز

اول صبح صدای زنگ موبایلم پرچم جنگ را بالا برد. عادت ندارم تلفنم روی زنگ باشد. پشت بند این صدا قلبم افتاد توی شکمم و دقیقا […]
فروردین ۱۷, ۱۳۹۹

هماهنگ با سمفونی هستی می‌نوازی؟!

_صدا را می‌شنوی؟ من خیلی وقت نیست که آن را می‌شنوم. _چه صدایی؟ _  یک موسیقی است. عده‌ای بر این عقیده هستند که آفرینش با این […]
فروردین ۱۵, ۱۳۹۹

باوری به نام گلدان خالی

_الو _الو.. الو.. _سلام (پوزخند) _چرا می‌خندی؟! سلام که خنده ندارد! حالت چطور است؟ _چه عجب زنگ زدی بالاخره حال مرا بپرسی؟ خورشید از کدام سمت […]
فروردین ۱۰, ۱۳۹۹

خشم که هضم شد..

کاسه خون شده بودند. چشم‌هایش را می‌گویم. خشم از نافش بالا آمده بود و رسیده بود به چشم‌هایش. بین مسیر بغض را هم به گلویش گره […]
فروردین ۸, ۱۳۹۹

چرا و چگونه شاعر می‌تواند

گفتند از شاعر بپرسیم چرا و چگونه؟ که چگونه با قلمش در زندان جهان و دیوارهای زمخت و بلندش پنجره می‌سازد؟ گفت چون او به یاد […]
اسفند ۲۸, ۱۳۹۸

تشخیص حقیقت از واقعیت نیاز است؟

دیروز یه متن خوندم که تووی اون کلمه‌های حقیقت و واقعیت با هم مقایسه شده بودن. نشستم تووی درگیری با سردرد به فکر کردن و تحلیل. […]
اسفند ۲۶, ۱۳۹۸

رقص با چرخ گردون و لباسِ کلمه‌ها

چند روزی می‌شود که دل سیر “ننوشته‌ام”. وقتی می‌خواستم این جمله را تمام کنم و به کلمه ننوشته‌ام رسیدم ناخودآگاه گفتم “نرقصیده‌ام”. چند وقتی هست که […]
اسفند ۲۴, ۱۳۹۸

بشنو..

سکوت کن  می‌شنوی؟ او ملودی شده و با آهنگ قلبت همنوا، به سینه‌ات می‌زند که ببینی‌اش، خانه دلت را پر از عطر نسترن کرده که بخوانی‌اش، […]