نوشته‌های جدید

اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۹

رقصنده

جسیکا مغزش سکوت شده بود. گوشه‌ای از یک کافه را پیدا کرده بود تا در شلوغی آنجا خلوتی دست و پا کند. قلمش روی کاغذ بود […]
اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۹

مانترا | هاسیا(Haseya)

این مانترا به معنی بلند شدن و برخاستن هست. به روح زنانه‌ی ما این قدرت و پیام را می‌دهد که حالا وقت بلند شدن و برخاستن […]
اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۹

سُنتی برای خوب خوابیدن

چند شبی می‌شود که قبل از خواب کسی برایم قصه می‌گوید تا بخوابم. اما مادر و یا پدرم نیستند. چون آنها می‌گویند من که سواد دارم […]
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۹

لباسِ نیاکان

_بیشتر از هر زمانی بلدم که احساساتم را پنهان کنم و چیزی را نشان بدهم که نیستم. عصبایتم را پشت لبخند چال کنم. غصه‌ام را بین […]
اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۹

صفت‌های بدون استفاده

امروز مکث من روی دو کلمه کوچک و بزرگ بود. با این دو کلمه مراقبه کردم. اینطور که مثلا مورچه کوچک است و ماشین سبزی‌فروشی که […]
اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۹

ابزار طی‌کردنِ مسیر

دیروز نرسیدم متنی بنویسم. فقط مقرری داستانم را نوشتم. از قرار اینکه به خودم قول داد‌ه‌ام که هر روز شده یک پاراگراف وبلاگم را به‌روز کنم […]
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۹

سهمم در نظم دادن به هستی..

متنی از دکتر محمد فقیری خواندم که گفته بود شما چطور می‌اندیشید؟ او از طبیعت و زیبایی‌هایش نام برده بود که آیا مثل چشمه‌ای که زیبا […]
اردیبهشت ۹, ۱۳۹۹

تعیینِ تکلیف

امروز داستانی از لزلی جیمیسون شنیدم با عنوان موزه جدایی. او در داستانش گفته است که موزه‌ای با همین عنوان در کرواسی وجود دارد که وسایل […]
اردیبهشت ۸, ۱۳۹۹

عاشق حساب‌کتاب می‌کند؟

مردی نزد بایزید بسطامی آمد و گفت که به مدت سی سال روزه داشته و مشغول عبادت بوده اما هیچ نشانی از نزدیکی به خداوند در […]